I Stand for peace, freedom of speech and Human Rights
 

امنیت راه های مناطق مرکزی را تامین کنید!

ولایات مناطق مرکزی که عمدتا هزاره نشین هستند در قلب افغانستان و در درون کوه های سر به فلک کشیده محصور شده اند. این ولایات مانند بامیان، دایکندی، غور و ولسوالی بهسود میدان وردک که راه های آن شدیدا نا امن است مسیر رفت و آمد را برای باشندگان آن بسیار دشوار ساخته است. راه های مناطق مرکزی بسوی کابل پایتخت افغانستان یکی از ولسوالی جلریز میدان وردک و دیگری از دره غوربند ولایت پروان میگذرد که هر دو نا امن بوده و طالبان هر از گاهی در این دو مسیر مردم ملکی را به گروگان گرفته و یا تیر باران کرده اند. در ولسوالی جلریز که تقریبا حدود 30 تا 40 کیلومتر از کابل پایتخت افغانستان فاصله دارد، طالبان حضور سنگین و گسترده دارند. تمام پل و پلچک ها بمب گذاری شده و منفجر شده اند، طالبان در مسیر راه پاسگاه امنیتی تشکیل داده اند و از موترهای باربری مالیات میگیرند. من وقتی هر باری که از این مسیر گذشته ام وحشت و نشانه های خشونت را بوضوح دیده ام. طالبان آزادانه با موترسایکل ها به گشت زنی می پردازند و در صورتیکه بخواهند با سادگی موترهای مسافر بری را متوقف ساخته و مورد بازرسی قرار میدهند. در مسیر غوربند نیز امنیت مطمین وجود ندارد. بارها در این مسیر مردم ملکی به گروگان گرفته شده اند و یا بر اثر جنگ این مسیر بر روی ترافیک بسته شده است. جواد ضحاک رئیس اسبق شورای ولایتی بامیان نیز در این مسیر از سوی طالبان به شهادت رسید. مردم مناطق مرکزی از یک سو مجبور و ناگزیر هستند که از این مسیر ها مسافرت کنند چون راه دیگری برای آنان وجود ندارد و از سویی دیگر این مسیر ها را با ترس و به خطر انداختن جان شان طی میکنند. 

سوال اصلی این است که چرا دولت افغانستان، نهادهای امنیتی و بزرگان هزاره چاره ای برای بهبود امنیت این راه ها نمی سنجند؟ علت چی است که به خون مردم مناطق مرکزی بها داده نمی شود؟ چرا این مسیرها که در فاصله کوتاهی از پایتخت قرار دارند از وجود طالبان تروریست پاکسازی نمی شوند؟ اینها سوالاتی هستند که همواره در ذهن هر مسافر و باشنده مناطق مرکزی مطرح میشود و جوابی نمیتوان برای آنها یافت جز اینکه فکر کنیم حکومت زره ای به این مشکلات اهمیت نمی دهد و با تسامح و تساهل در برابر طالبان برخورد میکند. 

 

سلام وبلاگ!

آخرین نوشته ام در این دریچه به تاریخ 30 می 2016 ثبت شده است. یعنی چیزی حدود سه سال میشود که در اینجا ننوشته ام. یک روزی با وبلاگ زندگی میکردم. آن روزها که فیسبوک و توییتر و انستاگرام و ... نبود و ما بودیم و بازار گرم وبلاگ نویسی در بامیان و افغانستان. هر روز به انترنیت کلپ بازار بامیان میرفتم تا مطلب تازه ای بنویسم و نوشته های سایر دوستان را بخوانم. این امر تبدیل به یک عادت جالب شده بود برایم. اما با پیوستن به فیسبوک و توییتر و بقیه شبکه های اجتماعی کم کم از وبلاگ نویسی فاصله گرفتم و مثل بسیاری از مردم گرفتار روزمره گی و جذابیت های اغوا کننده این شبکه های اجتماعی شدم. واقعیت اما این است که نوشتن در وبلاگ ارزش، ماندگاری و رسمیت بیشتری دارد. لا اقل من اینطور فکر میکنم. دوست دارم اگر بتوانم مطالبی را در اینجا با دوستان شریک کنم اگر چی که میدانم در این شرایط خواننده زیادی نخواهد داشت. با آنهم اینجا مینویسم؛ برای خودم، برای شما و برای کسانیکه مطالبی را در مورد بامیان در انترنیت جستجو میکنند. در این وبلاگ قرار نیست مثل گذشته ها به تنهایی گزارش نویسی باشد چون گزارش ها بیشتر مربوط زمانی است که به عنوان خبرنگار مشغول به کار بودم. فعلا دغدغه های دیگری هست و افکاری جدیدی. امیدوارم اینجا زمینه خوبی برای در تماس بودن و تبادل نظر باشد. 

 
  BLOGFA.COM