خطاب به آقای کرزی!

جناب جلالتمآب آقای کرزی! تصور کن که خانه ای داری در گوشه ای از کابل و یا در یکی از ولایات افغانستان که فرش ندارد تعمیرش نیمه ویرانه و باپنجره کوچک پلاستیکی که نور آفتاب به سختی آز آن عبور میکند در این فصل سرما بدون سوخت زمستان همرای فامیلت به سر میبری و...!

نترس جناب رییس جمهور این تنها یک تصور است.

و تصور کن که شغل خودت دستفروشی،بولانی پزی ،گدایی گری و یا... است

وروزانه با دستمزد اندک به خانه ات برگردی در حالیکه پسرت به دور ازمکتب به شغل دیگری مثل اسپند کردن مردم و یا موتر شویی و... مصروف باشد و روزانه با خستگی و مشقت کارنماید و شب هم وقتی هر دو به خانه بر گشتید عاید روزانه تان را نان خشک خریداری نموده و شب بدون نور برق و روشنایی اگر نور مهتاب بود که خوشبخت هستید در غیر آن مجبورید نان خشک را در تاریکی در حالی که فرزندانت از سرما بلرزند نوش جان نمایی! وبعداً فرزندات به تو بگویند که مامیخواهیم مثل دیگران به مکتب برویم ساعت تیری نماییم ولباس نو وزیبا داشته باشیم اما خودت از برآورده ساختن توقعات فرزندانت نا امید باشی و در مقابل شان سر خود را پایین بیندازی در آن وقت چه حالی خواهی داشت؟

درست است آقای رییس جمهور من هم میدانم که حتی تصور این صحنه برای شما نهایت سخت است و شاید اصلاً تا به هنوز در مورد چنین صحنه ای حدس هم نزده باشی اما این واقعیت است که هزاران هموطنت در چنین شرایطی ناگوار و دشواری زنده گی میکنند.