"صلح" غزلی نغز
خوشبختانه در این اواخر افغانستان شاهد ظهور چهره های جدید و جوان در عرصه شعر و ادبیات بوده و امید میرود که آنها بتوانند با قریحه سرشار خویش کلام خود را در زبان شیوای پارسی- دری ماندگار سازند.
"فردانی" شاعریست جوان ومستعد که غزلش را عنوانی "صلح" میخوانید.
صلح
میشود کشور مصفا گر کنیم رو سوی صلح
نه کنون که مانده ایم دور از بهار و بوی صلح
ای دریغا سوخته ایم این کشور خود را به جنگ
نه صلاح و سازشی داریم که یابیم کوی صلح
همقطاران را چو بینی رفته اند تا مشتری
خود چو دانستند تمام عادت و هم خوی صلح
صبح امید و بهار حریت ما را سزاست
گر ببینیم از خلوص هر یک به رنگ و روی صلح
صلح باشد همچو دریا ای دریغ ما تشنه لب
خیز تا با هم سر کشیم جامی زآب جوی صلح
کرده ایم نابود همه هستی خود از کین جنگ
هین بیا با هم بمانیم در بر و پهلوی صلح
گر بخواهی استقامت دست صلح از دست مده
چون توانی نیست کس تا خم کند زانوی صلح
بس کن اکنون خیز به پا تا بر کنیم بنیاد جنگ
هم بسازیم کشور و گوییم زهی بازوی صلح
لشکر صلح فاتح و پیروز بادا در جهان
تا کشیم راحت نفس از برکت نیروی صلح
خیز بیا "فردانیا" با هم شویم همراز صلح
تا بیابیم بوی و لذت از طعم دلجوی صلح
سید عبدالرشید"فردانی" در سال ۱۳۶۲ ش در مرکز ولسوالی کروخ ولایت هرات چشم به جهان گشوده است و بعد از اتمام دوره لیسه شامل دانشکده تعلیم و تربیه ولایت هرات گردید و در سال ۱۳۸۷ ش اولین مجموعه غزلیاتش را تحت عنوان "پرده راز" به زیور چاپ آراست.
غزلیات فردانی شیوا و سلیس است و او بر خلاف سایر شاعران جوان کمتر به می و معشوق پرداخته است بلکه کلام وی مشحون است از مناجات و اندرز و اعلان نفرت و انزجار از وضعیت نا بهنجار اجتماعی در کشور.